از ششدانگ عقل جامانده حوا
نامه برای زنان جهان
..... جنگجوی دلربای من
در نامهء آخر نوشته بودی
جنگ را به من باخته ای
.... تو جنگ نکردی تا ببازی
خانم دُن کیشوت
در خواب به آسیاب های بادی حمله ور شدی
و با باد جنگیدی
بی آنکه حتی یک ناخن مطلایت ترک بردارد
تاری از گیس بلندت کم شود
یا قطره یی خون بر سفیدی پیرهنت شتک زند
چه جنگی؟
تو با یک مرد نجنگیده یی !
نه لمس کرده یی بازو و سینهء مردی حقیقی را ؛
! نه با عرق یک مرد غسل کرده یی
تو سازنده ی مردان و اسبان کاغذی بودی
با عشق و رفاقتی کاغذی
! .... دُن کیشوت کوچک
بیدار شو
و به صورتت آبی بزن
و فنجانی شیر بنوش
تا به کاغذی بودن مردانی که دوستشان می داشتی
..... پی ببری
« نزار قبانی »
..... جنگجوی دلربای من
در نامهء آخر نوشته بودی
جنگ را به من باخته ای
.... تو جنگ نکردی تا ببازی
خانم دُن کیشوت
در خواب به آسیاب های بادی حمله ور شدی
و با باد جنگیدی
بی آنکه حتی یک ناخن مطلایت ترک بردارد
تاری از گیس بلندت کم شود
یا قطره یی خون بر سفیدی پیرهنت شتک زند
چه جنگی؟
تو با یک مرد نجنگیده یی !
نه لمس کرده یی بازو و سینهء مردی حقیقی را ؛
! نه با عرق یک مرد غسل کرده یی
تو سازنده ی مردان و اسبان کاغذی بودی
با عشق و رفاقتی کاغذی
! .... دُن کیشوت کوچک
بیدار شو
و به صورتت آبی بزن
و فنجانی شیر بنوش
تا به کاغذی بودن مردانی که دوستشان می داشتی
..... پی ببری
« نزار قبانی »
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 21:17  توسط خر مگس
|