کوتاه
دیوار
نگاهی به دیوار انداختم.معلوم نبود کی آن را این جا روی پل،آن هم طوری که بزرگ راه کاملا مسدود شده بود گذاشته بود.پیاده شدم و به دیوار با دقت نگاه کردم؛معلوم بود که کم کم ساخته شده،آجرهای پایین مربوط به سالیان کهن بود شاید هم از جنس آجرهای اهرام مصر،گیرم،ناگهان وجود آن را احساس می کردم و بقیه احساس می کردند شاید هم در واقع هیچ کس تعجب نکرده بود.نگاهی به بالای دیوار انداختم،سر به فلک کشیده بود.برگشتم که سوار ماشین عهد بوقی ام بشوم بقیه ی راننده ها را دیدم که از سر صبر نشسته بودند و بعضی ها هم سیگاری گیرانده بودند و پک به پک دود می کردند.روی فرمان ماشینم ضرب گرفتم،همیشه همین طور است؛نه راه پیش برای آدم میماند و نه راه پس.چاره ای نبود و من هم حوصله نداشتم.دنده عقب گرفتم و آن قدر عقب رفتم که صدای تماس سپر ماشینم را با ماشین عقبی شنیدم،بعد با تمام سرعت رفتم تو دیوار،ماشین قراضه ام که به فوتی بند بود درجا منفجر شد و تکه های ماشین و دیوار فرو ریخته و قطعه های بدن شعله ور من به درون آب سرازیر شد.در حالی که می سوختم و می مردم فهمیدم که راه باز شده و ماشین ها همه بوق می زنند و برای رفتن عجله دارند و سیگارشان را از پنجره ها پرت می کنند؛به کلی صبرشان را از دست داده بودند.ا
این ها دیگر چه مردمانی هستند که پشت دیوار کهن آماده ی خراب شدن با صبر می ایستند و صدا ازشان در نمی آید ولی روی جاده ی باز و بدون مانع با عجله بوق می زنند و سر و صدا می کنن
نگاهی به دیوار انداختم.معلوم نبود کی آن را این جا روی پل،آن هم طوری که بزرگ راه کاملا مسدود شده بود گذاشته بود.پیاده شدم و به دیوار با دقت نگاه کردم؛معلوم بود که کم کم ساخته شده،آجرهای پایین مربوط به سالیان کهن بود شاید هم از جنس آجرهای اهرام مصر،گیرم،ناگهان وجود آن را احساس می کردم و بقیه احساس می کردند شاید هم در واقع هیچ کس تعجب نکرده بود.نگاهی به بالای دیوار انداختم،سر به فلک کشیده بود.برگشتم که سوار ماشین عهد بوقی ام بشوم بقیه ی راننده ها را دیدم که از سر صبر نشسته بودند و بعضی ها هم سیگاری گیرانده بودند و پک به پک دود می کردند.روی فرمان ماشینم ضرب گرفتم،همیشه همین طور است؛نه راه پیش برای آدم میماند و نه راه پس.چاره ای نبود و من هم حوصله نداشتم.دنده عقب گرفتم و آن قدر عقب رفتم که صدای تماس سپر ماشینم را با ماشین عقبی شنیدم،بعد با تمام سرعت رفتم تو دیوار،ماشین قراضه ام که به فوتی بند بود درجا منفجر شد و تکه های ماشین و دیوار فرو ریخته و قطعه های بدن شعله ور من به درون آب سرازیر شد.در حالی که می سوختم و می مردم فهمیدم که راه باز شده و ماشین ها همه بوق می زنند و برای رفتن عجله دارند و سیگارشان را از پنجره ها پرت می کنند؛به کلی صبرشان را از دست داده بودند.ا
این ها دیگر چه مردمانی هستند که پشت دیوار کهن آماده ی خراب شدن با صبر می ایستند و صدا ازشان در نمی آید ولی روی جاده ی باز و بدون مانع با عجله بوق می زنند و سر و صدا می کنن
surrealistic pillow
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 20:37  توسط خر مگس
|
